بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

مشخصات بلاگ
بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

حرف دل

دوشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۰۶ ق.ظ

ساعت یک شب زمان خیلی خوبیه برا نوشتن یا به قول رفیق سیدمون برا شِرّ و وِر گفتن 

واقعیتش تو دلم خیلی حرف دارم

وقتی دارم قدم میزنم یا یه گوشه نشستم همش دارم مثل این جت زده ها با خودم حرف میزنم البته حرف که نمیزنم دارم شفاهی مینویسم.

گاهی وقتا متوجه نگاه های عاقل اندر سفیهانه بقیه به خودم میشم که چرا دارم با خودم حرف میزنم نمیدونم چرا اگه یکی قلم و کاغذ دست بگیره و شروع کنه به نوشتن کسی چپ چپ بهش نگاه نمیکنه و بگه چرا داری با خودت مینویسی اما همین که میای دوتا کلام با خودت حرف بزنی یا به قول من شفاهی بنویسی همه نگات میکنن، نفس این دوتا قضیه هیچ فرقی باهم ندارهچرا با یکی عاقل و با اون یکی روانی فرض میشیم.

البته شفاهی نوشتن برا من پیشینه بسی طولانی داره از وقتی باغچه خونمون یه مربع سه در سه شد میون حیاط که میشد شبا وقتی همه خوابن بری و دورش قدم بزنی منم شفاهی نوشتنم رو شروع کردم آخ خیلی وقتا وقتی که میام با قلم و کاغذ بنویسم همه اونچه که تو ذهنم پرورش دادم رو فراموش میکنم اما وقتی دارم شفاهی مینویسم حتی یه کلمه هم فراموش نمیکنم .

مثل الان که با یه دل پر از حرف اومدم بنویسم ولی کلمات چون جوجه های تازه پرواز یاد گرفته ای به شوق پرواز بال و پر را باز کرده و از ذهنم پر زده اند



پ ن. کاش ذهنمون دستگاه پرینت داشت که مجبود نبودیم با دست بنویسیم به همون چیزی که فکر میکردیم دگمه پرینتر رو میزدیم چاپ میشد میومد بیرون باور کنید اگه یه همچین دستگاهی بود من تا الان به اندازه سنم کتاب چاپ کرده بودم

ّ

  • س ب و ...

نظرات  (۴)

سلام بر فامیل دور خودم
خیلی خوبه که آدم بتونه ذهنشو مکتوب کنه. من که این روزا با اینکه یه مقدار از پریشونی در اومدم، ولی ضیق وقت اجازه نمیده که بنویسم.
من نمیدونم بعضیا مثل شهید مطهری، چطوری وقتشونو مدیریت میکردن!!!!
سلام بر فامیل دور خودم
خیلی خوبه که آدم بتونه ذهنشو مکتوب کنه. من که این روزا با اینکه یه مقدار از پریشونی در اومدم، ولی ضیق وقت اجازه نمیده که بنویسم.
من نمیدونم بعضیا مثل شهید مطهری، چطوری وقتشونو مدیریت میکردن!!!!
سلام بر فامیل دور خودم
خیلی خوبه که آدم بتونه ذهنشو مکتوب کنه. من که این روزا با اینکه یه مقدار از پریشونی در اومدم، ولی ضیق وقت اجازه نمیده که بنویسم.
من نمیدونم بعضیا مثل شهید مطهری، چطوری وقتشونو مدیریت میکردن!!!!
پاسخ:
آره والا خیلی خوبه منم البته وقت نمیکنم به نوشتن یا ما مشکل داریم یا شهید مطهری یه وردی بلد بوده میخونده
اون دستگاه پرینت رو بشدت موافقم...
من برعکس توام...
همش مکالمات ذهنمی ام توی ذهن خسته ام از این ور به اون ور میشن و تا نریزمشون روی کاغذ آروم نمیشن....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">