بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

مشخصات بلاگ
بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

من و دانشگاه

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۲۱ ق.ظ

امروز آخرین جلسه کلاس این ترمم گذشت اولین تجربه تدریس که خیلی هم شیرین بود البته خیلی ضعف داشتم خودم به خوبی حس میکردم ضعفام رو ولی برا تجربه اول خوب بود

تموم روزایی که میرفتم سر اون کلاسی که خودم سالها توش به عنوان دانشجو حضور داشتم حالا به عنوان مدرس یه حس خوبی بهم میداد گاهی وقتا از پشت تریبون خودم رو میدیدم که نشستم ته کلاس و دارم شعر مینویسم خودم رو میدیدم روزایی که حوصله نداشتم و ته کلاس میخوابیدم خودم رو میدیدم که با دوستم پشت سر مدرس حرف میزیدیم و بهش میخندیدیم خودم رو میدیم که دنبال سوتی بودم از حرفای اون مدرس بدبخت خودم رو میدیدم که دوست داشتم خودم رو بچه زرنگ نشون بدم و تو بحثای کلاس شرکت میکردم خودم رو میدیدم که دارم با گوشیم مار بازی میکنم تمام خودم هایی که توی این هفت سال درس خوندنم توی کلاس های دانشگاه وجود داشت رو میدیدم  روز اولی که به عنوان دانشجوی صفری مدیریت صنعتی وارد دانشگاه یزد شدم به عقلمم قد نمیداد یه روزی بعد از هشت سال به عنوان مدرس (هرچند خیلی ناقبل و کم ) وارد این دانشگاه ها و این کلاسا بشم روز اول استرس خاصی داشتم لرزش پاها و دستام رو حس میکردم و همچنین لرزش صدام رو نگاهای افرادی که همه به سمت من بود نمیتونستم جذبه ای داشته باشم اما تمام سعیم رو میکردم ظاهر سازی کنم و جلسه اول تنها نگام به ساعت بود که تموم بشه میخواستم بگذره یه کلاس پنجاه نفره آدمایی که خیلیاشون از قد و قواره یه سر و گردن از من بزرگتر بودن اما جلسات بعدی خیلی بهتر شد البته دانشجوها هم فهمیدن من زیاد نمیتونم بد اخلاق باشم اما کم کم جو دوستانه ای بینمون ایجاد شد شدم یکی از خودشون نمیتونستم به فاصله یه ترم از نقش دانشجویی به نقش مدرسی شیفت بدم این ترم رو ترجیح دادم تمرین کنم برگذاری اولین میانترمم برا خودش دنیایی داشت با تمام مراقبتی که انجام دادم تا تقلبی نکنن ولی تقریبا هشتاد درصد کلاس تقلبی کردن البته منم کم نذاشتم سه نوع سوال که علاوه براین که سوالا جابه جا بود گزینه هام متفاوت بود این شد که اونایی که تقلب کردن خیلی نفعی نبردن ما بقی باشه برا بعد.............

  • س ب و ...

نظرات  (۳)

خیلی خوشحالم برات
از این که تجربه ی موفقی داشتی خیلی خوشحالم
ان شالله در سال های آتی می بینمت که شدی رییس دانشکده ی مدیریت دانشگاه امام صادق!!!
ترم اول معمولا همیجوریه...
انگار حال و روز دانشجویی خودت که یادت میاد دلت نمیاد گیر بدی و بچه ها رو اذیت کنی..
موقع درس دادنت وقتی عین خنگولا زل میزنن توی چشمات و از ترس اینکه ازشون چیزی نپرسی هی کله تکون میدن، یاد خودت میفتی!!!
آخ که چه دورانی بود دانشجوییهای خودمون.

I’ll gear this review to 2 types of people: current Zune owners who are coinsdering an upgrade, and people trying to decide between a Zune and an iPod. (There are other players worth considering out there, like the Sony Walkman X, but I hope this gives you enough info to make an informed decision of the Zune vs players other than the iPod line as well.)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">