بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

مشخصات بلاگ
بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

تولدم مبارک

چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۰۲ ب.ظ

از یه جایی به بعد دوست داری زمان متوقف بشه

دوست داری خودت باشی و خودت

نمیخوای هیچکس بفهمه که تولدت شده

حتی از خودت تولدت رو پنهون میکنی تا مبادا بفهمی که بزرگ شدی

بفهمی که داری توی مسیری قدم میزنی که واقعا اسمش زندگیست

آدما تا یه سنی تولدشون رو دوست دارن اما از یه سنی به بعد هر دفعه که تولدشون میاد بغض میکنن

از یه سنی به بعد میترسی که داری به کجا میری تموم شد زندگی به چشم به هم زدنی تموم میشه

از یه جایی به بعد حتی دوست نداری جلوی آینه بری

چون میفهمی بزرگ شدی

راستی این بزرگ شدن چیه که تا بچه ای آرزو میکنی و همیشه میشماری سالهای تولدت رو همیشه بهش افتخار میکنی این بزرگ شن چیه که از یه جایی به بعد دوست داری متوقف بشه دوست داری بزرگ نشی توی همون سن بمونی

یاد مه شاد ترین سال های تولدم 20 سالگی و 21 سالگی و 22 سالگی بود اما از بعدش میخواستم زمان متوقف بشه دوست نداشتم پله 23 تموم بشه از اونجا به بعد رو به خواست خودم بالا نرفتم و به خواست تاریخ و عقربه ها و زمان بود.

چند سالی هست که موقع تولدم سکوت میکنم و فقط فکر میکنم به گذشته تلاش میکنم برای آینده

باورم نمیشه این منم که 26 رو رد کردم یه بغضی دارم دوست ندارم عدد دو از سمت چپ تولدم حذف بشه رسیدن به 30 برام هیچ لذتی نداره دوست دارم بمونم برای همیشه همینجا توی همین سن اما.............چاره ای نیست باید رفت باید تموم این مسیر رو گذروند باید اعداد تولد رو تحمل کرد باید به زور لبخند زد و در مقابل تولدت مبارک های بقیه تشکر کرد.



پ.ن یازده روز از روز تولدم گذشته یازده روز از اون ظهر گرم تیر ماه که صدای گریه هام سالن بیمارستان رو برداشته بود گذشته مامانم میگفت صدای آهنگ اخبار ساعت دو میومد احتمالا تو همون ساعتا به دنیا اومدم توی اوج گرمای تابستون شاید برای همینه که با گرما خصومتی ندارم شاید برای همینه که عاشق روزای بزرگ تابستونم تیر ماه انقلاب گرمایی زمینه نمیدونم چقد از خصوصیات اخلاقیم به خاطر این ماهه اما در هر صورت تیر رو دوست دارم خیلی دوست دارم هرچند همیشه نزدیک تیر که میشه دلهره میگیرم که یک پله دیگه رفتی بالا 

  • س ب و ...

نظرات  (۲)

  • بنت شهر آشوب
  • اولا که پله ی جدیدت مبارک
    ثانیا که میتونی هم یه جور دیگه نگاه کنی. خدا یه سال دیگه بهت فرصت داده تا از زندگی لذت ببری. میتونستی تو همون 20 متوقف بشی و بپیوندی به ارواح!

    پاسخ:
    شاید
  • بنت شهرآشوب
  • اولا که پله ی جدیدت مبارک
    ثانیا که میتونی هم یه جور دیگه نگاه کنی. خدا یه سال دیگه بهت فرصت داده تا از زندگی لذت ببری. میتونستی تو همون 20 متوقف بشی و بپیوندی به ارواح!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">