بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

مشخصات بلاگ
بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

هوایی میشم

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۲۸ ق.ظ

هوایی میشم همون روزا که میبینم هوام رو داری

خدا خیلی هوامون رو داره خیلی زیاد ولی ماها حواسمون نیست

این روزا احساس خوبی دارم

حس آرامش نه اینکه دل گرفتگی هام کم شده باشه

نه اینکه مشکلاتم همش حل شده باشه

نه اینکه .............

فقط دلم آرومه یه آرامش خاصی دارم

خبر های بد هنوز هم میفهمم هنوز هم به آینده فکر میکنم هنوز هم ترس مبهمی از آنچه قراره برام پیش بیاد درونم وجود داره

ولی وقتی به گذشته نگاه میکنم به روزهایی که سخت میگذشت به روزهایی که گاهی نفسم بند میومد احساس میکرم الانه که از شدت فشار قالب تهی کنم ولی دیدم گذشت و بعدش چقدر برام خوب شد دلم آروم میشه آروم آروم

دلم برای وبلاگم تنگ شده بود دلم خواست بیام و بنویسم بنویسم خدای من خدای همه آدمها مهربونه خیلی مهربون فقط کافیه باور کنیم که خدامون مهربونه اونوقت از در و دیوار مهربونیش رو میبینیم

پ.ن: یه ترم دیگه گذشت ترم دومی بود که درس میدادم توی دانشگاه

کلاس گروه جهانگردی تجربه عظیمی بود پسر و دخترهایی بد دیگه از حد و مرز شیطون بودن گذرونده بودن و رفتار های غیر معقولانه ای که برای من بی تجربه موجب گرفتاری شده بود فک میکنم همین یه کلاس تو اولین تجربه های رسمی تدریسم تجریه فوق العاده ای بود

کلاس بچه های اقتصاد فوق العاده بود دوست داشتنی بچه هاییی که احساس کردم نیمی از وجود خودم هستم براشون دلتنگ میشم

بچه ها کلاس مدیریت اسلامی خوب بودن ولی ماهیت درس متفاوت بود نمیدونم چی شد تو این کلاس ولی خودم خیلی چیزی یاد گرفتم و بزرگترین ماحصلش حدیث عنوان بصری بود که اگه کل سالهایی که توی دانشگاه بودم رو جمع بزنم به اندازه روزی که حدیث عنوان رو توضیح دادم توی کلاس چیزی یاد نگرفتم

تحقیقات بازاریابی یک سری انسان بی مزه لوده که البته من گاهی اخم میکردم گاهی همپای اونا تیکه مینداختم و میخندیدم

خدا رو شکر خدا گاهی بعضی از سختی ها رو توی زندگی جوری جبران میکنه برات که تلخی اون از ذائقت پاک بشه فقط کافیه بگی یا جابر العظم الکسیر

سولماز هم اتاقی شیرازی و عزیزم پیام داد مامان شدم گفت بچم رو نذر حضرت زینب کردم  خیلی خوشحال شدم  سولماز رو خیلی دوست دارم خیلی خیلی عین یه خواهر کوچیک برام بود


  • س ب و ...

نظرات  (۱)

  • بنت شهرآشوب
  • به!!!! فامیل دور خویشتن!!!
    کجایی فامیل؟ دلتنگت بودیم
    بنویس بچه. دلت وا میشه

    من راستش ناراحتم که دیگه وقتی برای تلف کردن با تو ندارم. چه کنم؟؟؟
    پاسخ:
    اصن تو دیگه به درد نمیخوری باید بریم تو همون اینستا که حداقل چند نفر میان لایک میکنن

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">