بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

مشخصات بلاگ
بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

حس نوستالژیک

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۰۲ ب.ظ

بعضی چیزا خاطره انگیزه یا به قول این با کلاسا و فرهیخته ها نوستالژیکه بد جور هم خاطره انگیزه مثلا بوی کرم ساویز من رو یاد اولین روز ورود به دانشگاه میندازه هنوز وقتی بوی کرم ساویز به مشامم میرسه استرس روزای اول ترم یک تو دلم زنده میشه یا مثلا همین ادکلنی که مادرجان از مکه اورده بوش من رو یاد روزای بله برون و ازدواج خواهرم میندازه اون استرس و هیجان و در هم پیچیدگی کارها یا ادکلنی که معصومه لیراوی معروف به لیره بچه خونگرم بندر گناوه بهم داد همش به یاد دفاع ارشدم میفتم بعضی غذاها برام همین حس رو داره یه غذا رو چندیدن بار همراه با یه اتفاق خاص خوردم و این باعث شده دیدن اون غذا برای من همراه با حس اون اتفاق خاص باشه مثلا مرغ حلزونی رو چندیدن بار همراه با یه اتفاق تلخ خوردم و الان به شدت فراریم از این غذا کلا خوبه وقتی میدونی قراره در یه شرایط خاص قرار بگیری یه عطر خاص یه لباس خاص بپوشی تا همیشه دیدن اون یا بوییدن اون عطر خاطره خوب رو برات زنده کنه و چقد خوبه که وقتی اتفاق بد برات میفته هیچ چیز خاصی وجود نداشته باشه توی اون لحظه که تو رو همیشه به یاد اون اتفاق بد بندازه


پ.ن. چند سال پیش یه اتفاق خیلی تلخ توی حرم الشهدای دانشگاه برام افتاد حرم الشهدا دانشگاه برای ما نسل ورودی 86 و 87 دانشگاه محل خاطرات فوق العاده ای بود من و نرگس هم اتاقیم چه روزه ها و شب هایی که باهم میرفیتم اونجا و خلوت میکردیم گاهی تا ده شب اونجا بودیم چه روزایی قراره صبحونه خوردن داشتیم خلاصه اونجا برامون محل گریه و خنده دلتنگی و شادی بود روزی که خودم با دست خودم اونجا رو کردم محل خاطره تلخم  دیگه نتونستم مثل قبل برم اونجا نرگس خیلی قشنگ بهم گفت آخه دختر آدم جایی رو که برای خلوت و آرامششه رو اینجوری خراب نمیکنه اینجا رو باید بذاری برا دلتنگیای خودت البته حساب شهدا جداست با بقیه عالم  بعد یه مدت خودشون دوباره آرومم کردن و دوباره شد برام همون محل آرامش

حالا میفهمم چرا وقتی ادکلن کبرای مادر جانم رو توی بچگی بر میداشتم مادرم عصبانی میشد بوی این عطر براش پر از خاطره بود دوست نداشت نابودش کنم

  • س ب و ...

نظرات  (۲)

  • بنت شهرآشوب
  • این قضیه هم خوبه هم بد
    اگه خاطره اش خوب باشه که خیلی خوبه
    امان از وقتی که خاطره اش بد باشه

    من یه مدت ترکیب مبلای خونمون منو یاد یه آدمی مینداخت که مینشستم رو مبلا و به جای نشستنش نگاه میکردم و زار زار گریه میکردم
    سعی کردم ترکیب مبلا رو عوض کنیم

    هعععععی حرم الشهدا!!!!
    چه عدسی ها که ما اونجا نخوردیم!!!!
    پاسخ:
    آره برا همین میگم بهتره اتفاقای بد رو سریع حال و هواش رو عوض کنیم
     

    آره حرم الشهدا  چه روزای قشنگی بود زود گذشت پیر شدیم

  • بنت شهرآشوب
  • در ضمن این چه عنوانیه که گذاشتی برا مطلبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نثقصهفخصثفعهخ ؟؟؟؟
    پاسخ:
    آخه قرار نبود این مطلب نمایش داده بشه زده بودم عدم نمایش میخواستم سر فرصت تغییرش بدم ولی خب دیگه نمایش داده شده

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">