بعضی چیزا خاطره انگیزه یا به قول این با کلاسا و فرهیخته ها نوستالژیکه بد جور هم خاطره انگیزه مثلا بوی کرم ساویز من رو یاد اولین روز ورود به دانشگاه میندازه هنوز وقتی بوی کرم ساویز به مشامم میرسه استرس روزای اول ترم یک تو دلم زنده میشه یا مثلا همین ادکلنی که مادرجان از مکه اورده بوش من رو یاد روزای بله برون و ازدواج خواهرم میندازه اون استرس و هیجان و در هم پیچیدگی کارها یا ادکلنی که معصومه لیراوی معروف به لیره بچه خونگرم بندر گناوه بهم داد همش به یاد دفاع ارشدم میفتم بعضی غذاها برام همین حس رو داره یه غذا رو چندیدن بار همراه با یه اتفاق خاص خوردم و این باعث شده دیدن اون غذا برای من همراه با حس اون اتفاق خاص باشه مثلا مرغ حلزونی رو چندیدن بار همراه با یه اتفاق تلخ خوردم و الان به شدت فراریم از این غذا کلا خوبه وقتی میدونی قراره در یه شرایط خاص قرار بگیری یه عطر خاص یه لباس خاص بپوشی تا همیشه دیدن اون یا بوییدن اون عطر خاطره خوب رو برات زنده کنه و چقد خوبه که وقتی اتفاق بد برات میفته هیچ چیز خاصی وجود نداشته باشه توی اون لحظه که تو رو همیشه به یاد اون اتفاق بد بندازه


پ.ن. چند سال پیش یه اتفاق خیلی تلخ توی حرم الشهدای دانشگاه برام افتاد حرم الشهدا دانشگاه برای ما نسل ورودی 86 و 87 دانشگاه محل خاطرات فوق العاده ای بود من و نرگس هم اتاقیم چه روزه ها و شب هایی که باهم میرفیتم اونجا و خلوت میکردیم گاهی تا ده شب اونجا بودیم چه روزایی قراره صبحونه خوردن داشتیم خلاصه اونجا برامون محل گریه و خنده دلتنگی و شادی بود روزی که خودم با دست خودم اونجا رو کردم محل خاطره تلخم  دیگه نتونستم مثل قبل برم اونجا نرگس خیلی قشنگ بهم گفت آخه دختر آدم جایی رو که برای خلوت و آرامششه رو اینجوری خراب نمیکنه اینجا رو باید بذاری برا دلتنگیای خودت البته حساب شهدا جداست با بقیه عالم  بعد یه مدت خودشون دوباره آرومم کردن و دوباره شد برام همون محل آرامش

حالا میفهمم چرا وقتی ادکلن کبرای مادر جانم رو توی بچگی بر میداشتم مادرم عصبانی میشد بوی این عطر براش پر از خاطره بود دوست نداشت نابودش کنم