دلم یک دوست میخواد یه دوست که رفیق باده و گرمابه و گلستان باشه

یکی که بشینم پیشش صدای نفس کشیدنش رو بشنفم

یکی که یه روز غروب بهش بگم بیا بریم بیرون بریم یه گوشه ای پارکی امام زاده ای جایی بشینیم وباهم حرف بزنیم

یکی که بریم خرید باهم تولدش که میشه براش یه چیزی بخرم تولدم که میشه برام یه چیزی بخره

دوست با همسر فرق داره هرچند من همسر ندارم اما حسم بهم میگه دوست با همسر فرق داره

همسر شریک زندگی آدمه گاهی با شریک باید با مدارا رفتار کرد جوری که مبادا حرفی رفتاری ضعفی چیزی توی رابطه شراکتش تاثیر بذاره مبادا یه عمر زندگی یا این کشتی که در حال حرکته با حرفی موجب توقفش بشه گاهی باید جلوی همسر دندون رو جگر بذاری خون دل بخوری حرفی نزنی کوتاه بیای نه فقط زن که مرد هم همینه مرد تکیه گاه یه زندگیه گاهی یه مرد نمیتونه جلو خانوادش گریه کنه حتی اگه دلش پر از درد باشه نمیدونم انگاری یه خانواده و رابطه زن و شوهری یه ساحتی داره که به راحتی نمیشه اون ساحت رو از بین برد حتی گاهی آدم با همسرش علاقه هاش فکرش فرق میکنه نمیتونه در رابطه با دوست داشتنیاش با همسرش حرف بزنه   اما دوست فرق داره دوست یه همراهیه که شاید هیچ کاری برات نکنه ولی اگه دوست واقعی باشه بودنش بهت آرامش میده سخته دوست واقعی داشتن دلم یه دوست میخواد دوستی که پیشم باشه دوستی که مجبور نباشم باهاش چت کنم دوستی که باهاش رو در بایستی نداشته باشم اگه از یه چیزی خوشم نیومد بذارم کنار بگم نمیخوام دوستی که  اگه چیزی رو قبول ندارم یا اگه یه چیز غیر متعارفی رو دوست دارم  مجبور نباشم جلوش نقش بازی کنم دوستی که اگه باهم رفتیم بیرون بهش راحت بگم من پول ندارم پیتزا گوشت قارچ بخوریم بیا سمبوسه بخوریم بخنیدم و بخوریم دوستی که باهاش همه جوره راحت باشماز نقش بازی کردن بدم از یکی دیگه بودن بدم میاد


و چقد عالی میشه که اگه دوستت همسرت باشه شاید شیرین ترین و خوش مزه ترین لحظات زندگی اونجایی باشه که با کسی هم قدم همراه و شریکی که دوستته

پ ن

آلنی میگفت من و مالار در مسیر زندگی به جایی رسیدیم که دیگه عین همه فکر میکردیم عین هم حرف میزدیم در هم ذوب شدیم چنان در هم ذوب شده بودن که بقیه بهشون میگفتن آلنی مالار

آلنی مالار شخصیت اصلی و محوری کتاب آتش بدونه دود نادر ابراهیمیه

دوست خوب دارم همونجوری که میخوام اما پیش نیست