جهان مکتوب من

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست/ من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

جهان مکتوب من

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست/ من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

جهان مکتوب من

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

مسافرکشی بدون سوزوندن بنزین

يكشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۸، ۱۲:۳۳ ق.ظ

..رسیدم ترمینال به خط واحدی چیزی نمیرسیدم رفتم سراغ تاکسیای مسیر خوابگاه راننده بهم گفت بشین داخل دوتا دیگه مسافر بیاد حرکت میکنم من که سوار شدم  همون موقع دوتا پسر دانشجو رسیدند اونا هم میخواستن بیان  سمت خوابگاه  تا این دوتا اومدند بشینند راننده با یه لهجه اصفهانی غلیظ گفت (آ فقط قبلی نشستنی یه زحمت بکشید این ماشینا یه هل بدید روشن بشد)
 طبیعتاا من که نباید پیاده بشم برای هل دادن پس من خیلی شیک و مجلسی داخل ماشین نشستم راننده خودش در حالی که دستش رو به پنجره ماشین و فرمون گرفته بود هل میداد دوتا پسرا هم عقب ماشین هل میدادند حالا منم راحت تو ماشین نشستم هی چند دقیقه یه بار راننده میپرید رو صندلیش یه استارت میزد ماشین روشن نمیشد به پسرا میگفت آ قربوندون بازم هل بدید فقط حواستون باشد دم چار راه که رسیدیم تا چراغ سبز شد حرکت کنید که خلوت باشد .
 حالا فاصله ترمینال تا خوابگاه کلا دوتا ایستگاهه هی راننده به پسرا میگفت یه ذره دیگه هل بدید میفتیم تو سراشیبی ،  حدود یه ایستگاه رو با هل دادن آوردن تا اینکه به قول راننده افتاد توی سراشیبی و دیگه خودش میرفت راننده پرید توی ماشین به پسرا گفت با ترمز سرعت ماشین رو کم میکنم بپرید بالا بدبختا نصف راه رو دنبال ماشین دوییدند تا تونستند شبیه اسپیدر من بپرن توی ماشین و بشینند و راننده هم شدیدا اصرار داشت که این اتفاق برامون خاطره میشه پسره میگه خب حاجی استارت بزن روشن بشه حالا که تو سراشیبی هستیم راننده یه نگاهی به پسره کرد گفت دادا ماشین بنزین نداره :))) گفتم هل بدید بیفتد تا سراشیبی که هم شوما رو برسونم هم خودم تا یه جایی برم یعنی دیگه ما از خنده نمیتونستیم حرف بزنیم پسره برگشته میگه عاموو خب از اول بگوو ماشینت با بوی بنزین کار میکنه نه خود بنزین:)) دم خوابگاه رسیدیم نفری دو تومن باید میدادیم پسره میگه حاجی بنزین که نسوخته نصف راهم هل دادیم چقدر تخفیف میدی  راننده با خنده برگشته میگه  هیچی کل دوتومنا باید بدید من که اولش بتون گفتم ماشینم هل میخواد تازه یه خاطره خوشم براتون گذاشتم (واقعا هم  پول رو گرفت) پسره داره پول میده میگه  انصافا تا ملک شهر سرا شیبیه میتونید مستقیم مسافر کشی کنید و بنزینم نسوزونید راننده گفت حالا تا ملک شهر که نه ولی تا پمپ بنزین مسافر سوار میکنم!!!! 


باور کنید فقط ماشین یه اصفهانیه که میتونه مسافر کشی کنه و بنزینم نسوزونه تو کل دنیاا بگردید همچین ترفندی برا مسافر کشی بی خرج پیدا نمیکنید :)))))

پ ن : بعد یه روز اول هفته ای که از صبح تا غروبش کلا  داغوون بود و پر از اعصاب خردی به حدی حالم خراب بود که تشخیص نمیدادم کجای خیابون ایستام   این اتفاق کلی حالم رو خوب کرد  کلی روحم شاد شد  خدا به رانندش خیر دهاد 

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۹۸/۰۸/۱۹
  • ۱۲۴ نمایش
  • س ب و ...

نظرات (۱۴)

خخخخ عالی بود

پاسخ:
خخخخ ممنون   
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • خخخ

    تازه برید خدا رو شکر کنید که راننده اصفهانی یه پولی هم برا خاطره سازی و ادخال سرور در قلوب مومنین ازتون نگرفته!

    پاسخ:
    واقعااااا همین که مفتی خندوندمون جای شکرش باقیه ولی انصافا خیلی خندیدیم

    خدا به راننده اش،خیردهاد?! :/ 

    پاسخ:
    آره دیگه انصافا خوش اخلاق و خوش خنده بود کلی هم برامون خاطره ساخت البته نا گفته نمونه اون دوتا دانشجوهم خیلی سربه سر راننده گذاشتند
  • دچارِ فیش‌نگار
  • خوبه دو تومن بدی یه پست جور کنی ها! نه؟ :))

    پاسخ:
    شما باید بیشتر حساب کنید بابت پست چون کارتون علمیه :)))
  • دچارِ فیش‌نگار
  • البته به نظرم شما باید کل کرایه ها رو میدادین

    چون کل مسیر رو سواره اومدین :)

    پاسخ:
    خخخخ خودمم به همین فکر میکردم تازه کل مسیر رو توی ماشین بودم  هل دادن 

    سلام

    من اگه جای اون دوتا پسرا بودم پول نمی دادم. والاع... نصف مسیر رو هل دادم، تازه کرایه تو رو هم می‌گرفتم، می‌گذاشتم جیبم.

     

    پاسخ:
    خخخخ انصافا تنها کسی که باید اونجااا کرایه میداد من بودم 
  • میرزا مهدی
  • سلام آفرین خیلی خوب بود. خیلی هم خوب نوشتی.. کاش منم تو اون ماشین بودم، تا میتونستم یه همچین چیزی بنویسم

    پاسخ:
    سلام ممنون شما قطعااا خیلی بهتر مینوشتید :)))
    خیلی دیشب خندیدیم تو ماشین حالمون خوش شد
  • دچارِ فیش‌نگار
  • آره واقعا

    کاش به جای شما میرزا توی اون ماشین بود :)

    پاسخ:
    @جناب میرزا  دوستانتون مشتاق حضور شما بودند 
    البته ایشون اگه جای من بودند نمیتونستند بشینند بقیه ماشین رو هل بدند باید آستیناا روبالا میزدند ماشین رو هل میدادند  

    کیف کردیا :))) 

    البته کار راننده عقلانی نبوده و ایضاً منصفانه:)  بازم دم اون آقایون گرم که هل دادن :)

    من بودم پیاده میشدم [بهم بر میخورد] بقیه راه پیاده میرفتم :)))

     

    پاسخ:
    نمیشد توی اون شب توی بزرگراه پیاده بری اولشم قرار بود فقط هل داده بشه روشن بشه
    خواهر من اینجاا اصفهان با در نظر گرفتن این نکته باید این پست رو بخونی خیلی چیزا قابل هضمه
    و البته فضا خیلی شوخ طبعانه بود اون دوتاا هم که هل میدادند از سر نارضایتی هل نمیدادند خودشون وقتی پیاده شدند به راننده گفتند کلی شاد شدیم خیلی فرق میکنه فضا چه جوری باشه 
    البته توی این موقعیتاا واکنش آدمای درگیر ماجراست که میتونه ماجرا رو تبدیل به یه فضای خوب و شاد بکنه یا تبدیلش بکنه به دلخوری و دعواا

    آره شاید چون من الان اعصاب ندارم اینجوری گفتم :)))... البته توی محیط باشی تا بشنویی و بخونی فرق داره :))

    پاسخ:
    آره مشخصه بی اعصابی 
    قبول دارم توی محیط بودن خیلی تاثیر داره 
    ولی به نظرم خیلی اتفاقای سطح جامعه و اجتماعی  همینجوریه میتونه تبدیل به دعواا بشه میتوندم تبدیل به یه خاطره خنده دار بشه با توجه به واکنش هایی که بهش نشون داده میشه  

    خیلی فشار عصبی رومه سبو خیلیی وگرنه منم آدم دعوایی نیستم ... شاید بقیه هم همینطور گرفتارند... البته آدمی خوبیه که کنترل کنه همه چیو من جمله اعصابش رو  منم درحال تمرینم امید است آب دیده شوم :)))

    پاسخ:
    نه اصلااا منظورم تو نبود اتفاقا دیشب میخواستم این نظرم رو توی پینوشت بنویسم دیگه شانسی اینجااا بحثش پیش اومد گفتم آخه دیشب به این فکر کردم قطعاا اگه طرفای ماجرا خودشونم خخوب برخورد نمیکردند قابلیت دعوااا داشت 
    درکت میکنم  شدید ۰من خودمم این روزاا بد درگیرم و داغووووون  یه ذره دیگه مونده تا کم بیارم
    ۰

    بسم الله

    سلام سبو جان

    کرایه تو میشه ۸ تومن 

    سه نفر مسافر و ۲ تومن هزینه پست وبلاگت

    تازه اصفهونی حساب کنم باید هزینه ادخال سرور رو هم بپردازی 

    ۱۰ تومن بده خیرش و ببینی :)

    پاسخ:
    سلام خانم امیری عزیز
    ای وای من نکنه شما اصفهانی هستید :))) 
    خوبه حق الزحمه هل دادن اوناا رو ازم نگرفتید خوب شد شماهاا نبودید اونجاااا
    اگه اصفهانی هستید بگید تا من بگم چقدر اصفهانیا رو دوست دارم :))) 

    ای ول به راننده

    من که اصفهانی ام کفم برید....

    😂😂😂🤗

    پاسخ:
    میدونی تو توی اصالت اصفهانی بودنت کلا من شک دارم😊😊
    ولی واقعااا رانننده ایول داشت
  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

     

    یه اتفاقا کااااااااااااملا عادی تو اصفهان :)))))))))))

    پاسخ:
    سلام
    دقیقاااا اگه کسی چندمااه تو اصفهان زندگی کرده باشه کاملا براش طبیعیه توی اصفهان وقتی میشه بدون بنزین مسافر کشی کرد چه کاریه بنزین بسوزونند
    البته راننده خیلی منصف بود که پول اینکه ما رو خندونده نگرفت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">