بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

جان آمده رفته هیجان آمده رفته 


نام تو گمانم به زبان آمده رفته 



احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته 

صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟ 



پلکی زده ام خواب مرا آمده برده 

پلکی زده ام نامه رسان آمده رفته 



امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه 

بر لب عطشی مرثیه خوان آمده رفته 



من در به در او به جهان آمده بودم 

گفتند کجایی؟! به جهان آمده رفته 



ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم 

آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته... 


محمد مهدی سیار


  • س ب و ...

 بسماللهالرّحمنالرّحیم
 صلوات و سلام خدا بر شهیدان عزیز که مشعل توحید را با ایثار خود برفراز میهن اسلامی برافروختند، و صلوات و تحیّات خدا بر شهیدان مظلوم غوّاص که با ظهور و حضور خود، این فروغ خاموش نشدنی را مدد رساندند و پرچم یادهای عزیز و گرانبها و ذخیرههای معنوی ملّت را با شکوهی هر چه تمامتر در کشور برافراشتند.
سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستمدیدهی شما. و سلام بر ارواح طیّبه و به رضوان الهی، بالگشودهی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بیپایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظههای نیازِ این ملّتِ خداجوی و خداباور، بشارتهای تردیدناپذیر را بر دلهای بیدار نازل میفرماید و غبارها را میزداید. و سلام بر شما ملّت بزرگ، وفادار، آگاه، مسئولیّتپذیر که خطاب لطیف الهی را به درستی میشناسید و مینیوشید و پاسخ میگویید.
 حضور پُرمضمون امروز شما در تشییع این دُردانههای به میهن بازگشته، یکی از به یادماندنیترین حوادث انقلاب است؛ رحمت خدا بر شما، و سپاس بیحد از خدای مالک دلها، و سلام بیپایان بر حضرت بقیّةالله (روحی فداه) که صاحب این ثروت عظیم است.
    والسّلام علیکم و رحمةالله
    سیّد علی خامنه‌ای
    ۲۶ خرداد ۱۳۹۴

  • س ب و ...

چند روزه میخوام یه کاری رو قبول کنم اما هنوز جراتش رو ندارم با اینکه ادعا کردم اعتماد به نفس انجام این کار رو دارم ولی الان یه کوچولو ترسیدم 

میخوام دلم رو به ریا بزنم و قبول کنم شاید یه شروع خوب باشه برای آینده ای خوب



حالم بد است مثل زمانی که نیستی
دردا که تو همیشه همانی که نیستی

وقتی که مانده‌ای نگرانی که مانده‌ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی

عاشق که می‌شوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی

باعشق هر کجا بروی حی و حاضری
دربند این خیال نمانی که نیستی

تاچند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی

من بی‌تو در غریت‌ترین شهر عالمم
بی‌من تو در کجای جهانی که نیستی ؟
                                                              

غلامرضا طریقی

  • س ب و ...

این روزها

۱۷
خرداد

کمی حوصله ام برگشته است

ناراحتم اما نه ناراحتی از جنس روزهای قبل 

امروز جایی خواندم که راوی نوشته بود در جوانی فکر میکردم زندگی کوتاه است و جدی و حاصلش شد موهایی سپید و تنی لرزان کاش به جوانی بر میگشتم می آموختم اندازه ای ندارد و باید لذت برد

ناراحتم که هنوز ندانسته ام چه باید بکنم

نه زندگی را جدی گرفته ام نه ایمان به بی خیالیش دارم تا لذت ببرم

به قول قیصر گریز از میان مایگی آرزویی بزرگ است

از اینکه هیچکدوم از دوستام توی یزد نیستن تا لحظه ای و ساعتی کنارشون باشم ناراحتم

خیلی سخته آدم توی شهری که توش بزرگ شده غریب باشه 


  • س ب و ...

بیهوده قفس را مگشایید پری نیست، جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست، در دل اثر از شادی و امّید مجویید، از شاخه ی  بشکسته ی امّید ثمری نیست، گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم، امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست، گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گویم؟، دیگر ز من و دردِ دل من خبری نیست،امّید رهایی چو از این بند محال است، ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست، ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی، در سینه دگر جز نفس مختصری نیست، تا بال و پری بود قفس را نگشودند،امروز گشودند قفس را که پری نیست  



  • س ب و ...

شروع

۱۶
خرداد

بعد از مدت ها رفتم خرید. شاید بالای دو سه ماه بود که نرفته بودم تو مغازه و برا خودم چیزی بخرم چیز زیادی نخریدم یه کرم ضد آفتاب یه ساق دست یه روسری و.... یه سری خرت و پرت دیگه 

یه کم از اینکه گرونی بود اعصابم خرد شد توی یزد در حالت عادی همه چیز مخصوصا لباس گرون تر از جاهای دیگست حالا که دیگه تورمم مهار شده و شیب ملایمم داره اثر میذاره دیگه هیچی 

بگذریم بعد یه مدت که فقط میخوابیدم و پای لپتاپ بودم یه تحرکی به خودم دادم 

اگه بشه میخوام برم دنبال یه کار پاره وقت البته اگه بتونم پیدا کنم

برم کلاس آرایش گری 

سه چهار ماهه که زندگیم دچار رخوت و بیهودگی شده 

میخوام برش گردونم به حالت اول 

طبق معمول همیشه که من لب دریا میرم باس یه ظرف آب با خودم ببرم تو گرفتن مدرکم و کارای فارغ التحصیلیم گره افتاد انگاری گره جز لاینفک زندگی من شده 

من دست به هر کاری که میزنم ساده ترین و روتین ترین کار دنیا برای من با یه سختی همراه میشه 

  • س ب و ...

.... اما

اعجاز ما همین است :

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه ی کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را

که از کتابخانه امانت گرفته ایم

ــ یعنی همین کتاب اشارات را ــ

باهم یکی دو لحظه بخوانیم ...

 

ما بی صدا مطالعه می کردیم

اما کتاب را که ورق می زدیم

تنها

گاهی به هم نگاهی ....

ناگاه

انگشتهای « هیــس ! »

ما را

از هر طرف نشانه گرفتند

 

انگار

غوغای چشمهای من و تو

سکوت را

در آن کتابخانه رعایت نکرده بود !

  • س ب و ...


مستی نه پیاله نه از خُم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قُم شروع شد


  • س ب و ...

تردید

۰۹
خرداد

کمی خوشحالم 

کمی ناراحتم

میان غم و شادی گیر کرده ام

و انگار پایان ندارد 

تردید هایم

و انگار همیشه باید در بی خبری به سر ببرم

و انگار همیشه باید در جهولای خود بمانم


  • س ب و ...

آخ

۰۸
خرداد

هیچ وقت مفهوم دل شکسته رو نمیفهمیدم اما امروز و امشب قشنگ صدای شکستگی دلم رو شنیدم البته خیلی وقت بود ترک برداشته بود ولی امروز شکست و با تمام وجود مقاومت میکنم تا جمع کنم خرده ریزه های دلم را  تا مبادا زندگی کسی را زخمی کند.

  • س ب و ...