عمری زچشم مردم و عمری به پای تو ............ عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

هر شب میان مقبره ها راه میروم.........شاید هوای زیستنم را عوض کنم

باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

علی داوودی


میان دویدن هایت برای زندگی کمی بایست

مکث کوتاهی بکن اطرافت را نگاهی بیانداز

مگذار در تند دویدن هایت زیبایی های زندگی محو شون


این روزا دلهره، استرس، نداشته ها، داشته ها، بی حوصلگی ها، گله ها ، کنایه ها همه و همه دست به دست هم دادن تا نتونم شیرینی خیلی از لحظات رو درک کنم  باعث شدن تلخ باشم و تلخ حرف بزنم 

فقط لحظاتی آروم بودم که می رفتم قبرستون و به آخر این راه نگاه میکردم 

شاید دیدن قبر اون زنی که از داریی دنیا  هیچی کم نداشته اما هیچکس حاضر نشده براش یه سنگ قبر بذاره فقط یک مشت سیمان به روی قبرش کشیدن و انگار یکی با انگشت اسم اون رو روی این سیمانا حک کرده به من نهیب میزنه که داری به کجا میری اول و آخر متعلق به اینجایی 

هر روز برای روح مرده خودم این ذکر رو میخونم

االسَّلامُ عَلَى أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ................


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

دل نازکی  گناه بزرگیست

تنها برای اینکه بگویی دل نازک نیستی به اجبار با لبخندهای دروغیت میخندی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا


   مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
 هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند


ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

***
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…

مژگان عباسلو

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

بغض

شانه هایش را تکانی میدهد 

تا گرد و غبار تنهایی را که بعد از رفتن تو 

بر روی وجودش نشسته است بتکاند

گلویش ورم کرده است

دکترها می گویند توده ای در گلویت هر روز در حال بزرگ شدن است

اما خودش خوب میداند این تلنبار بغض های نشکسته است..............

وقتی رفتی همه زندگی او را با خود بردی 

حتی اشک چشمانش را.........

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

وقت رفتن یک غزل هم با ردیف آه گفتم


چند ماهی بود شعری بر لبم جاری نمی‌شد
یک دو بیتی گفتم اما سست با اکراه گفتم
امشب از یمن نگاهت، ای نگاهت باغ رویش
یک رباعی، یک قصیده، یک غزل دلخواه گفتم
شاد در ایوان نشستم با تو در مهتاب، بی‌تاب
چند بیتی مثنوی هم زیر نور ماه گفتم
نیمه‌شب شد شب‌به‌خیری گفتم و اشکی فشاندم
وقت رفتن یک غزل هم با ردیف آه گفتم
بازمی‌گشتم به خانه مست از افسون شعرت
مستزادی عاشقانه در میان راه گفتم
قطعه‌ای را هم که می‌خوانی همان شب مست و بی‌خود
خواب بودم، خواب می‌دیدم تو را ناگاه گفتم

امیری اسفندقه


این روزا اعتیادم به شعر و شعر خوندن خیلی زیاد شده از عاقبت این اعتیاد میترسم 

میگن تو اون دنیا آدما با هرچی که دوست میدارن محشور میشن یعنی من با شعر محشور میشم 

خودم رو تصور میکنم یه دستم حافظ و سعدی یه دستم کتابای فاضل نظری و سیار کتاب بیدل و دارم به هزار زحمت میارم  زیر لبم دارم میخونم یک دست جام باده و یک دست زلف یار   

احتمالا تو اون دنیا هم مثل این دنیا به من بگن حالش خوب نیست ولش کنید شیرین میزنه


۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

ای شط شیرین پر شوکت من

 

ای تکیه گاه و پناه

 

          زیباترین لحظه های

                    پر عصمت و پر شکوه

                                  تنهایی و خلوت من

ای شط شیرین پر شوکت من


دریافت
مدت زمان: 34 ثانیه 

از خیلی سال پیش نمیدونم کی بوده اولین باری که برنامه دیدار شعرا با رهبر و توی ماه رمضان دیدم ولی میدونم از همون سالها یکی از بزرگترین آرزوهام حضور توی اون جمع بودهه بین تمام دیدارایی که آقا داره دیدار با شعرا یه حس و حال دیگه ای داره  امسال هم مثل سالهای سالهای گذشته دیدار عالی بود 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

در چترهای بسته هوا آفتابی است

یک پلک سرمه ریخت که بی‌دل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانی‌ام کند

دستم چقدر مانده به گل‌های دامنت ؟
دستم چقدر مانده خراسانی‌ام کند ؟

می‌ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
گلشهر گونه‌های تو افغانی‌ام کند

در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانی‌ام کند

چون بادهای آخر پاییز خسته‌ام
‌ای کاش دکمه‌های تو زندانی‌ام کند

این اشک‌ها به کشف نمک ختم می‌شوند
این گریه می‌رود که چراغانی‌ام کند .


بلاگفا رو خیلی دوست داشتم خیلی خیلی

برام همیشه یه حس خوبی داشت شده داشت 

اون اوایل که بلاگفا و به راه انداخته بودم هنوز تو خونه نت نداشتیم و من برای نوشتم هذیونام راهی کتابخونه نزدیکه خونمون میشدم 

دلتنگیام خوشحالیام اتفاقای خوب و بدم رندگیم رو اونجا مینوشتم شد دفترچه خاطرات مجازی من برام مهم نبود چند نفر بهش سر میزنن میخونن یا نمیخونن اما اونجا رو دوست داشتم نوشتن توش بهم آرامش میداد.

چهارسال گذشت فک کنم امسال سال چهارمه که من به جای دفترچه خاطرات به وبلاگ پناه میارم هنوز نفهمیدم خوبه یا بده ولی خب ترک عادت موجب مرض است یا حکیمانه تر بگویم انسان بنده عادت است 

آخرین باری که توی بلاگفا پست گذاشتم اردیبهشت امسال بود و چه روزهای تلخی بود و چه زود گذشت اون روزها بلاگفا خراب شد و تنها کسی شاید این روزها از خرابی بلاگفا خوشحال شد من بودم از اینکه تمام مطالب چند ماه گذشته پاک شده خوشحالم از اینکه پستهای ثبت نشدم نابود شد خوشحالم هرچند میون اون حرفا چیزایی بود که برام خیلی ارزش داشت ولی از نابودی اونا اونقدی ناراحت نشدم که از خرابی بلاگفا خوشحال شدم  دوست دارم بلاگفا رو برای همیشه فراموش کنم حتی رغبت سر زدن به اونجا رو ندارم .

این روزا به وبلاگ دوستانی که قبلا مشتریشون بودم وقتی سر میزنم همشون از ایکه خاطرها و نوشته هاشون بر باد رفته ناراحتن ولی من خیلی خوشحالم حتی حاضر نشدم به مدیریت وبلاگم سر بزنم ببینم اوضاع احوالش در چه حاله ولی کمی دلم به حالی پستای ثبت نشده قبل از عیدم میسوزه که هیچ وقت فرصت ثبت شدن پیدا نکردن



۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

در آژانس مسافرتی

نه می‌خواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم‌
نه بادام‌ِ چشمهای چینی‌ها و ژاپنی‌ها را ویار کرده‌ام‌
و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّه‌ام زده‌
نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم‌
نه منار جنبان دلم را می‌لرزاند
نه مات‌ِ کیش‌م‌
نه موجی‌ِ خزر
فاتحه‌ی سعدی و حافظ را هم از همین‌جا
                                پست می‌کنم‌
خانم‌!
من فقط یک بلیت رفت‌ِ مشهد می‌خواهم‌
حتی‌الامکان بی برگشت‌...

حمید رضا شکار سری

باید بشینم و یه سری کارای عقب افتاده رو انجام بدم خدا رو شکر اکانتم تو لینکدین رو حذف کردم بد جور معتاد شده بودم و فقط دلم میخواست صب تا شب تو لینکدین باشم راستی که این شبکه های اجتماعی چه فریب بزرگی شده برای ماها و تمام فکر و زندگی و وقتمون صرف یه دنیای مجازی میشه خدا رو شکر که دیروز دل به دریا زدم و حذفش کردم 

وقتی که پیشگا حقیقت شود پدید

شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد



۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

تولد

باز هم ماه تیر رسید 

با تمام گرمای طاقت فرسای این ماه ولی برای من حس خاصی داره پر از شوق پر از دوست داشتن فک میکنم همه آدم ها به ماه تولدشون علاقه خاصی دارن.

این روزها که روز شمار 26 سالگیم رقم میخورد کمی مضطربم دلهره ای عجیب و غریب تمام وجودم را فرا گرفته است 

وقتی به عقب بر میگردم به روزها و سالهای گذشته به آرزوهایی که روزی برایشان میدویدم به رخوتی که سالهای اخیر دامن گیر زندگیم شده است و تمام شور جوانیم گرفته است به راههای پیش و رو مانده جاده های طی نشده آینده 

زندگی که هرگز نمیتوانی بفهمی چقدر دیگرش سهم توست نفسهایی که شماره باقی مانده اش در دستان تو نیست .

آینده ای که دوست داری برای ساختنش تمام توانت را به کار بگیری 

کوهی از آرزوهای به جا مانده و فرصتی که مثل برق میگذرد

کمی مضطرب میشوم  

دست وپایم را گم میکنم

 سالهای قبل، از روزها مانده به تولدم همه را خبر میکردم شوری به پا میکردم که آی جماعت به هوش باشید ماه تیر در راه است انگار هیجانی، شوقی و شوری تمام وجودم را میگرفت فریادی که یکسال دیگر بزرگ شدی و بزرگ شدن در آن سالها چه آرزوی قشنگی بود.

اما این روزها دوست دارم سکوت کنم در مقابل این بزرگ شدن 

این روزها میفهمم که بزرگ شدن رسیدن به این آرزوی روزهای خوش کودکی تاوانی بس سنگین دارد 

این روزها تاوان رسیدن به آرزوی کودکیم را میدهم 

دوست دارم فرار کنم از زمان و کمی ساعت را بخوابانم 

دوست دارم بزرگ شوم اما نه با تقویم 

بزرگ شدن تقویمی فقط مرا مضطرب میکند 

میخواهم آنقدر بزرگ شوم که ماها و سالها را تسخیر کنم و هر سال تولدم برایم سکوی پروازی باشد رو به آینده ای عظیم  


پ. ن دهم تیر روز تولدمه بغض دارم با این وجود به خودم تبریک میگم و کمی هم خودم را نصیحت میکنم که تلاش کن عمر تو در حال گذشتن است برای طاهره سی ساله چهل ساله برنامه بریز و آینده را بساز وگرنه مجبور میشوی با آینده بسازی 


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

عشق

از عشق سخن باید گفت ؛ همیشه از عشق سخن باید گفت
عشق در لحظه پدید می‌آید ، دوست داشتن ، در امتداد زمان
این ، اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است ..

عشق ، معیارها را در هم می‌ریزد ؛ دوست داشتن بر پایه‌ی معیارها بِنا می‌شود
عشق ، ناگهان و ناخواسته شعله می‌کشد ؛
دوست داشتن ، از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد ..
عشق ، قانون نمی‌شناسد ؛
دوست داشتن ، اوج ِ احترام به مجموعه‌ای از قوانین ِ عاطفی‌ست ..
عشق، فوران می‌کند – چون آتشفشان، و شُرّه می‌کند – چون آبشاری عظیم
دوست داشتن ، جاری می‌شود – چون رودخانه‌ای بر بستری با شیب نرم ..
عشق‌، ویران کردن ِ خویشتن است ؛ دوست داشتن ، ساختنی عظیم
عشق ، دقّ الباب نمی‌کند ، مؤدب نیست ، حرف‌شنو نیست ، درس‌خوانده نیست،
درویش نیست ، حسابگر نیست ، سربه‌زیر نیست ، مطیع نیست ...
عشق ، دیوار را باور نمی‌کند ، کوه را باور نمی‌کند ، گرداب را باور نمی‌کند ،
زخم ِ دهان باز کرده را باور نمی‌کند ، مرگ را باور نمی کند ...
عشق، در وهله‌ی پیدایی ، دوست داشتن را نفی می‌کند، نادیده می‌گیرد،
پس می‌زند ، له می‌کند و می‌گذرد ..
دوست داشتن نیز ، ناگزیر ، در امتداد زمان ، عشق را دود می‌کند ،
به آسمان می‌فرستد ، و چون خاطره‌یی حرام ، فرشته‌ی نگهبانی بر آن می‌گمارد.

عشق ، سِحر است ؛ دوست داشتن ، باطل السحر ..
عشق و دوست داشتن ، از پی هم می‌آیند ؛ امّا هرگز در یک خانه منزل نمی‌کنند ..
عشق ، انقلاب است ؛ دوست داشتن، اصلاح
میان عشق و دوست داشتن ، هیچ نقطه‌ی مشترکی نیست
از دوست داشتن به عشق می‌توان رسید ، و از عشق به دوست داشتن ؛
امّا به هر‌حال ، این حرکت ، از خود به خود نیست ؛
از نوعی به نوعی‌ست ، از خمیره‌یی به خمیره‌یی ...

و فاصله‌ای ست ابدی میان عشق و دوست داشتن،
که برای پیمودن این فاصله،
یا باید پرید، یا باید فروچکید ...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی