عمری زچشم مردم و عمری به پای تو ............ عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

انسان دو گونه است

با اینکه چند  روزه باهم سر سنگینیم من ناراحتم او هم ناراحته 

اما من تموم تلاشم رو میکنم تا جلب توجه کنم 

انگاری نیاز دارم به اینکه نازم رو بکشه

رفتم سراغ جعبه داروها شروع کردم به گشتن میون قرص و دواها هدف خاصی نداشتم فقط سر و صا ایجاد میکردم تا ازم بپرسه داری دنبال چه قرصی میگردی

همیشه همین که صدای گشتن توی قرصا رو میفهمه اولین نفر و تنها کسیه که میپرسه چی شده دنبال چی میگردی ؟ چه قرصی میخوای؟ کجات درد میکنه؟ 

اما ایندفعه هرچی بیشتر تق و تق میکردم از توی آشپزخونه گوشه نگام  به عکس العملش بود اما نگاش طبق معمول هرشب نگاش توی جدول بود و هیچ عکس العملی نشون نداد. در جعبه داروها رو محکم به هم کوفتم تا شاید بپرسه چی شده اما حتی سرشم رو بالا نیاورد. 

منم بی تفاوت رفتم از اتاق بیرون 

اومد روی حیاط نشست و منم مشغول مسواک زدن و همش داشتم به این فک میکردم که چه کار کنم. یه هویی نشستم لب باغچه و سرم و گذاشتم رو پا و هی اعظم و صدا میزدم که برام یکم عرق نعنا بیاره.....

ایندفعه دلش طاقت نیاورد پرسید چی شده 

گفتم هیچی

دوباره پرسید چته

گفتم هیچیم نیست

گفت یه باکیت هست الکی نگو داشتی دنبال قرص میگشتی چه قرصی میخواستی؟؟؟؟

اما من ............................

فقط دوست دارم حتی وقتی تمارض هم میکنم نازم را بکشد 

تو دلم گفتم هیچیم نیست فقط دوست داشتم ازم بپرسی چته؟؟؟ همی

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

 

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

 

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را

بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

 

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت

خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

 

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم

بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق

مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

 

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم

رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

 

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم

از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

وقتی میدانی و میرانیم

تمام دلخوشی دنیای من این است که ندانی و دوستت بدارم!

وقتی میدانی و میرانیم چیزی در درونم فرو میریزد چیزی شبیه غرور!

بابا لنگ دراز عزیزم گاهی خودت را به نفهمیدن بزن بگذار دوستت بدارم!

بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند...

نمیگذارم...نمیخواهم...!

بابا لنگ درازعزیزم همین که هستی دوستت دارم حتی سایه ات را که هرگز به ان نمیرسم...!


بعضی جمله ها بیتا و شعرا یه حس آشنایی برات دارن یه حسی که انگار تجربشون کردی مثل همین جمله بالا که میگه وقتی میدانی و میرانیم چیزی درونم فرومیریزد چیزی شبیه غرور!!!!

یا رباعی پست قبلی او دو بیت آخرش تلخ است اوقات تلخ و خالی مثل /// فردای قرارهای بر هم خورده 

این فردای قرار های بر هم خورده یه حس آشناست 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

دارم هوای گریه خدایا بهانه ای


بی تو منم و دقایقی پژمرده
نه زنده حساب میشوم نه مرده
تلخ است اوقات، تلخ و خالی مثلِ
فردای قرارهای بر هم خورده

محمد مهدی سیار

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

یا امام رضا

حالم  خوب نیست کاش میتونستم از این شهر و تموم آدماش فرار کنم
کاش یه راهی وجود داشت تا یه کم آروم بشم 
دلم امام رضا میخوادیا غریب الغربا
به داد من غریب افتاده توی این دنیا برس
کم آوردم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

نامه 30

انسان ، آهسته آهسته عقب نشینی می کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی شود. یکباره سقوط نمی کند.یکباره وا نمی دهد ،

یکباره خسته نمی شود ،

رنگ عوض نمی کند،
تبدیل نمی شود و از دست نمی رود
.
زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد.و تکرار و خستگی ، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.باید بسیار هوشیار باشیم و نخستین تلنگرها را ،
به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید ، احساس کنیم
.
هرگز نباید آن روزی برسد که ماصبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم. خستگی نباید بهانه یی شود برای آنکه کاری را که درست می دانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم.قدم اول را ، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم ، شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت
.

چهل نامه ی کوتاه به همسرم - نادر ابراهیمی
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی