بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

مستی عاشقان خدا از سبوی ماست

بیا عاشقی را رعایت کنیم

سر خم می سلامت
من شکستم
فدای سرت

ز هر چه پر کندم من " سبوی" تسلیمم

سبو یعنی ظرف سفالینی که در آن آب کنند یا غیر آن...

سبو سیاسی شاید باشد اما از سیاست نمینویسد
سبو بازاریابی خوانده است اما از بازاریابی نمینویسد
سبو دوست ندارد صرفا از اعتقاداتش بنویسد
سبو قرار نیست مطلب علمی بنویسد
سبو از روزمرگی های خودش طنز،تلخ،جدی، عاشقانه، شعر ،حکایت
سبو ازهرچیزی که کشش برای نوشتنش داشته باشد مینویسد
اینها را گفتم که اگر قصد نوشیدن جرعه ای
از این سبو دارید بدانید که داخل سبو چه هست و چه نیست

عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ (1) وَحَلِّ الْعُقُودَ، نَقْضِ الْهِمَم(خدا را با فسخ تصمیم ها، و به هم خوردن نیات و باز شدن گره اراده ها شناختم. حکمت 247 نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی

۱۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۸ ثبت شده است

برای امام حسن

۳۱
ارديبهشت

فاطمه(س) مادر شده است قند در دل علی(ع)آب میشود از لبخندهای ریز فاطمه (س)

پدر می آید تا به دخترش هدیه مادر شدن را بدهد

پدر بغض میکند و نگاهی به چشمان پر از خوشحالی دختر چقدر جای مادرت خالیست  علی(ع)قنداقه  را به دست پدر میدهد پدر  چشمانش را میبندد صورتش را نزدیک میکند به صورت نوزاد نفس هایش به نفس های کودک گره میخورد چشمانش را باز میکند و میگوید در آسمان ها این کودک را حسن صدا میکنند

پدر نگاهی به چشمان مظلومانه حسن میدوزد و او را  به سینه خود میچسباند دانه دانه اشک هایش به روی قنداقه نوزاد میریزد فاطمه لبخندی میزند میگوید پدر حسن را چنان به سینه خود چسبانده است که هرگز دلم نمیاید او را از دستان مبارکش بگیرم

علی(ع) اما در چشمان پدر حزنی را میبیند

پدر نگاهی به آسمان میکند دستان کوچک حسن را میان دست هایش میگیرد

به دختر میگوید حسن همیشه در آغوش من خواهد ماند اما غریب......


فاطمه (س)بغضی میکند میگوید پدر کنار شما و غربت؟؟

مگر نه این است که شما رحمت للعالمینید مگر نه این است که امروز تمام قبایل عرب به رسالت شما گواهی میدهند مگر نه این است که این نوزاد فرزند دختر شما و پاره تن شماست

اما پدر خبر از روز هایی دارد.....

حسن را به سینه میچسباند به چشم های پر فروغ نوزاد نگاه میکند در دلش میگوید چطور دلشان میاید فروغ چشم های تو زمین و زمان را روشن کرده است چطور دلشان میاید که نور دنیا را از تو دریغ کنند تمام روشنی عالم مدیون چشم های توست.......

پ ن :

اصلا فقط برای حرم سازی بقیع

باید همه مهندس عمران شویم حسن

شاعر سمیه احمدی  




  • س ب و ...

این آدماااااا

۳۱
ارديبهشت

گفت از این آدما بوی بهشت نمیاد....

چقدر این جمله سنگین بود

هنوز دارم بهش فکر میکنم

اونم چه آدمایی....

  • س ب و ...

توی مسجد محلمون هر وقت مکبر بعد نماز میگه شادی روح گذشتگان و سلامتی بانی افطار امشب یه صلوات محمدی زهرا پسند بفرستید اگه شُل بود میگه محکم تر میفهمیم افطاری یه غذای گرمه

هر وقت میگه سلامتی بانی افطار امشب صلوات میفهمیم نون و پنیر

هروقت بعد نماز بدون هیچ مقدمه ای میگه صلوات یا افطاری ندارند یا در حد کیک و بیسکوبیت هستش

  • س ب و ...

تقریبا یک ماهه که دارم باهاش بحث میکنم به طور جدی دارم آمادش میکنم و قانعش میکنم به اینکه دل بکنه و بعد از هفت سال دست برداره 

اما براش سخته به قول خودش حرف یک روز و دو روز نیست هفت ساله که هم دیگه رو میخواند توی این هفت سال هیچ کدوم حاضر نشدند به کسی دیگه فکر کنند 

دیروز بعد از کلی بحث شاید نزدیک شش ساعت باهم حرف زدیم حرف من این بود که بگذر دل بکن برید دنبال زندگیتون وقتی قراره هفت سال مادرش راضی نشه اما میگه چه جوری بگذرم وقتی بیست و چندساله بودم الان سی رو رد کردم.........

کجای دین اومده همشهری بودن پولدار بودن فلان مقدار جهزیه داشتن شرط و ملاک برای ازدواج وقتی دونفر اعتقادی کامل به هم میخورند  به این شدت هم دیگه رو میخواند وقتی خودشون حاضرند با همه شرایط کنار بیان دلیل مخالفت خانواده ها رو نمیفهمم 

یه خانمی چند وقت پیش با یک حس غروری از موفقیت و پیروزی اومد که پسرم شش سال یه دختری رو میخواست کلی باهم حرف زده بودن من مخالف بودم قسم خورده بودم نذارم کلی هدیه برده بودن پسرم کوتاه نمیومد میگفت الا این بعد شش سال موفق شدم نذارم با این دختره ازدواج کنه خودم یکی براش پیدا کردم

گفتم دختره ایرادی داشت گفت نه گفتم خب مشکل چی بود گفت خب من مادرش بودم نمیخواستم 

نمیدونم چه جوری این مادر میخواد پاسخ گوی شش سال چشم انتظاری و عمر از دست رفته این دختر بشه به نظرش این دختر میتونه برگرده به زندگی عادی چقدر طول میکشه تا روح زخم خوردش دوباره درمان بشه 

پ ن این مدت از بس شدم سنگ صبور همچین ماجرایی شاید بالای چهار پنجتا از دوستام با همچین مشکلی رو به رو شدن احساس میکنم خودم درگیرش هستم یکی باید بیاد من براش دردل کنم 

  • س ب و ...

سفر

۲۷
ارديبهشت

آدمیزاد سفر را انتخاب کرد درست همان روز که خوردن گندم را انتخاب کرد

سفر اولمان که از بهشت شروع شد دیگر سکونت برایمان معنایی ندارد

حالا که از بهشت کنده ایم همان بهتر که هیچ کجای این عالم سکونت نداشته باشیم

آنها که بی قرار بهشتند در این عالم قرار ندارند

ما به سفر محکومیم.

پ ن . از یاد داشت های  قدیمی
یکی از مشکلات اساسی من با بقیه همین اختلافمون توی مسافرت رفتن هستش من عاشق سفر هستم و بقیه زندگی را در سکونت میدانند برای همین من را اهل زندگی نمیدانند
بهترین سفر زندگیم پیاده روی اربعین بود هر چند زمانی که میخواستم برم همه مخالف بودند اما با تمام وجود مقاومت کردم یک مقاومت دو هفته ای تا نهایتا تونستم مجوز رفتن رو بگیرم پ
این روزا تو خونه خیلی حرف سوریه و لبنان میزنم خواهرم میگه تن و بدنم میلرزه وقتی تو حرف جایی رو میزنی صد در صد برنامه رفتنش رو ریختی داری ما رو آماده میکنی به خواهرم میگم باور کن هنوز این یه قلم رو جای مطمئنی پیدا نکردم که بتونم باهاش برمدولی اگه پیدا کنم مطمئن باش میرم 


  • س ب و ...

گل یا پوچ

۲۵
ارديبهشت

چشمانت را ببندی و انتخاب کنی

یا او دستانش را ببند و تو انتخاب کنی

فرقی ندارد

وقتی نمیتوانی ببینی

گل یا پوچ که بازی میکردیم از انتخاب میترسیدم

میگفت برای اینکه نترسی تو چشمانت را ببند من دستانم را باز میکنم

همیشه وقتی چشم هایم را میبستم انتخاب هایم درست بود

بزرگتر که شدم فهمیدم چشم هایم را که میبستم اگر میدید دارم اشتباه انتخاب میکنم جای دست هایش را عوض میکرد....

چشمانت را ببندی و انتخاب کنی

یا او دستانش را ببند و تو انتخاب کنی

فرق دارد عزیز من

وقتی طرف بازی خدا باشد

وقتی به جای اعتماد به چشم های خودت به دست های او اعتماد کنی جای گل ها و پوچ ها عوض میشود


پ ن از اینستا نوشت های قدیمی 



  • س ب و ...

عادت نبودنت

۲۴
ارديبهشت

گاهی وقت ها فراموش نمیکنیم فقط عادت میکنیم

فاصله برایمان فراموشی نیاورده است به نبودن عادت کرده ایم

اینکه هر روز عصر......

اینکه هر خیابان.....

اینکه .......

ناخودآگاه به یادش می افتی.....



  • س ب و ...

نیمه پر لیوان

۲۳
ارديبهشت

یکی از مزایای هم اتاقیایی که نه اهل نماز خوندن هستن نه اهل روزه شدن و تازه باهات اتمام حجت کردن که صدای گوشیت مبادا بلند بشه که ما بد خواب میشیم اینه که عادت میکنی بدون صدای گوشی سر ساعت اتوماتیک از خواب بلند بشی یعنی این همه سال هم اتاقیای مذهبی داشتم هیچ کدوم نتونستن کاری بکنن که من راحت صبح بدون هیچ دردسری از  خواب بلند بشم ولی خدا خیرشون بده این هم اتاقیای  لائیک امسالم همه نماز صبحا سر اذون بیدار بودم الانم سر ساعت سحر بیدار میشم 

تازه همه نمازمم به جماعت خوندم چون تو اتاق نمیشد بخونی واقعا برکتی که اینا داشتن تا حالا هیشکی نداشته حتی ام شهرآشوب با اون یه ماه هم اتاقی بودنش 

  • س ب و ...

تدریس

۲۲
ارديبهشت

تقریبا چهارساله که توی دانشگاه درس میدم هیچ وقت استرس نداشتم ولی از دیروز تا حالا که دوستم بهم گفته بیا تست بده اگه میخوای سال آینده معلم مدرسمون بشو به شدت استرس دارم

حس میکنم درس دادن توی مدرسه خیلی سخت تر از دانشگاست

واقعا اصلا بلد نیستم که چه جوری باید برای بچه های کلاس هفتمی درس داد

  • س ب و ...

در من یکی شبیه خودم داد میزند

من در سکوت غرقم و فریاد میزند

خیلی وقت است که ذوق همان چنتا بیت شعری هم که گهگاه میگفتم کور شده است


تا به حال به این درجه از بی خیالی نرسیده بودم هرچی دارم فک میکنم میبینم مهم نیست من این ترم امتحان جامع ندم و آبان امتحان بدم نمیدونم از کی اینقدر بی خیااال شدم 

البته تنها دغدغم از اینکه آبان بیفته اینه که میترسم با پیاده روی اربعین تداخلی داشته باشه 




  • س ب و ...