عمری زچشم مردم و عمری به پای تو ............ عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگی» ثبت شده است

دارم هوای گریه خدایا بهانه ای


بی تو منم و دقایقی پژمرده
نه زنده حساب میشوم نه مرده
تلخ است اوقات، تلخ و خالی مثلِ
فردای قرارهای بر هم خورده

محمد مهدی سیار

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

هر شب میان مقبره ها راه میروم.........شاید هوای زیستنم را عوض کنم

باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

علی داوودی


میان دویدن هایت برای زندگی کمی بایست

مکث کوتاهی بکن اطرافت را نگاهی بیانداز

مگذار در تند دویدن هایت زیبایی های زندگی محو شون


این روزا دلهره، استرس، نداشته ها، داشته ها، بی حوصلگی ها، گله ها ، کنایه ها همه و همه دست به دست هم دادن تا نتونم شیرینی خیلی از لحظات رو درک کنم  باعث شدن تلخ باشم و تلخ حرف بزنم 

فقط لحظاتی آروم بودم که می رفتم قبرستون و به آخر این راه نگاه میکردم 

شاید دیدن قبر اون زنی که از داریی دنیا  هیچی کم نداشته اما هیچکس حاضر نشده براش یه سنگ قبر بذاره فقط یک مشت سیمان به روی قبرش کشیدن و انگار یکی با انگشت اسم اون رو روی این سیمانا حک کرده به من نهیب میزنه که داری به کجا میری اول و آخر متعلق به اینجایی 

هر روز برای روح مرده خودم این ذکر رو میخونم

االسَّلامُ عَلَى أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ................


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

آخ

هیچ وقت مفهوم دل شکسته رو نمیفهمیدم اما امروز و امشب قشنگ صدای شکستگی دلم رو شنیدم البته خیلی وقت بود ترک برداشته بود ولی امروز شکست و با تمام وجود مقاومت میکنم تا جمع کنم خرده ریزه های دلم را  تا مبادا زندگی کسی را زخمی کند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی

دعوت ناگهانی

باز من و باز مهربانی و لطف و عطای امام رضا

دوباره مثل همه اون وقتایی که کم میارم و داره انرژیم تموم میشه این امام رضاست که به دادم میرسه 

میدونم اونقدرا به درگاه اقا قابل نیستم به خاطر خیلی از گناهام روم سیاهه اما این که آقا هنوز وقت دلتنگیم بهم نگاه میکنه خودش خیلی غرور میاره

اینکه درست سر بزنگاه اونجایی که میگی یا امام رضا الان فقط هوای حرم تو حالم رو خوب میکنه آقا بهت نگاه میکنه و دعوتت میکنه برات یه حس خاصی داره

خیلی خوشحالم ازاینکه قراره برم پیش امام رضا و ایندفعه بر عکس همیشه اصلا با مخالفت مادرم روبه رو نشدم هرچند که خانواده همان شاالله خودشون راهی قم هستن و دوست داشتم که منم در معیتشون می بودم  و به دیدار حضرت معصومه می رفتم ولی برادر یک روز زودتر اقدام به دعوت ما کرد و این شد که ما بعد از اینکه مهیای مشهد شدیم موضوع سفر قم به میون اومد 

از دیروز ظهر که مشهد رفتنم قطعی شد تموم دلتنگیام، بغضام از بین رفته انگاری همین که اسمت تو لیست زائرای آقا قرار میگیره خودش غم اندوه آدم رو ازبین میبره 

ان شاالله روبه رو گنبد طلا دعا گوی همه شما دوستان عزیز و مهربونم هستم 

اگر این مدت دلخوری بد اخلاقی مزاحمتی از جانب من بر دل شما غباری نشوند به بزرگواری خودتون ببخشید

از هر ورودی که به حریم آقا وارد بشی قشنگه ولی انگاری از باب الجواد وارد شدن یه حس دیگه ای داره همیشه یه حس خاصی بهم میگه این ورودی واسه امام رضا یه چیز دیگه ایه

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طاهره اشرفی