باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

علی داوودی


میان دویدن هایت برای زندگی کمی بایست

مکث کوتاهی بکن اطرافت را نگاهی بیانداز

مگذار در تند دویدن هایت زیبایی های زندگی محو شون


این روزا دلهره، استرس، نداشته ها، داشته ها، بی حوصلگی ها، گله ها ، کنایه ها همه و همه دست به دست هم دادن تا نتونم شیرینی خیلی از لحظات رو درک کنم  باعث شدن تلخ باشم و تلخ حرف بزنم 

فقط لحظاتی آروم بودم که می رفتم قبرستون و به آخر این راه نگاه میکردم 

شاید دیدن قبر اون زنی که از داریی دنیا  هیچی کم نداشته اما هیچکس حاضر نشده براش یه سنگ قبر بذاره فقط یک مشت سیمان به روی قبرش کشیدن و انگار یکی با انگشت اسم اون رو روی این سیمانا حک کرده به من نهیب میزنه که داری به کجا میری اول و آخر متعلق به اینجایی 

هر روز برای روح مرده خودم این ذکر رو میخونم

االسَّلامُ عَلَى أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ................